تبليغاتX
آتش‌نوشت - ردپاي يونسكو در دو نقطه يك جزيره
محیط زیست، طبیعت، حيات وحش...و ايران

گزارشي از جزيره قشم (قسمت دوم)

جاده با پيچ‌وتاب كمي بر روي زمين يله داده است. به دشواري مي‌توان تصور كرد چند كيلومتر دورتر از اين جزيره مردم ايران با لباس‌هاي گرم و زمستاني در خيابان‌ها تردد مي‌كنند. در اين سرزمين گويي بهار دست در انبان جادويي خود برده و طراوت را به سطح زمين پاشيده است. ديگر از ماسه‌ها در هوا اثري نيست و آسمان شفاف، آفتابي و آبي است. جاده به غرب امتداد مي‌يابد و راهنماي جوان قشمي از مقصد مي‌گويد: «چاهكوه». مسير به نسبت طولاني است. اشتياق براي ديدن چاهكوه مقدس خستگي را از تن دور مي‌كند. با گام گذاشتن در اين دره، خنكي دلپذيري به استقبال مي‌شتابد. توصيف اين نقطه آسان نيست: حفره‌هايي كوچك و بزرگ در ديواره‌هاي دره و بر روي زمين. اين بار آب باران، چنين هنرمندانه دست به شاهكاري بي‌مانند زده است. در برخي قسمت‌هاي اين تنگه، جوي‌هاي باريكي كنده شده كه در نهايت به چاه‌هايي برروي زمين منتهي مي‌شود. جوان مي‌گويد كه اين جوي‌ها و چاه‌ها قدمتي باستاني دارند و از زمان‌هاي دور براي تامين آب شيرين اهالي اين بخش از جزيره مورد استفاده قرار داشته است. او ادامه مي‌دهد:« اين دره، يكي از بخش‌هاي ژئوپارك است كه در سال 2006 در فهرست جهاني يونسكو به ثبت رسيد. اولين ژئوپارك ايران. اين بار نيز آقاي دره‌شوري كه مدير محيط‌زيست منطقه آزاد قشم بود تلاش كرد تا اين بخش از جزيره به عنوان ژئوپارك ثبت شود.»راه رفتن در اين دره با احساس عجيبي توام است، حس مكاشفه و لذت ديدن هر چه بيشتر. اما دريغ كه بار ديگر صدايي نهيب مي‌زند: «وقت تنگ است.»

خودرو جاده را در مسير شرق طي مي‌كند. راهنماي جوان مي‌گويد براي ديدن غارهاي نمكي كه در منتهي‌اليه غرب جزيره است بايد زمان بيشتري صرف كرد و امروز نمي‌رسيم. اما زمان بي‌رحمانه اندك است.

                                     chahe2

تابلويي در كنار جاده بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شود: روستاي طبل. خودرو مسير خود را به سمت شمال منحرف مي‌كند. اندكي بعد، جاده باريك از ميان دريا مي‌گذرد و به انتها مي‌رسد. درختاني در ساحل ديده مي‌شوند؛ انبوه و با برگ‌هايي به رنگ سبز تيره. اينجا جنگل حراست يكي از ذخيره‌گاه‌هاي زيست‌كره ايران كه در فهرستي ديگر از سازمان جهاني يونسكو به ثبت رسيده است. در اين فهرست، نام مناطقي قرار مي‌گيرد كه مثل و مانندي در جهان ندارند. براي ديدن بيشتر اين جنگل‌ها بايد سوار قايق شد. درختاني كه در آب شور دريا رشد مي‌كنند و ريشه‌هاي آنها از ميان گل‌ولاي رو به آسمان قد علم كرده‌اند.

                              chah

«وقت مد راحت مي شود داخل خورها رفت». قايق‌راني كه دستاري چهارخانه به سر دارد، بالا پوشي مندرس به تن و پاچه‌هاي شلوارش را تا زانو تا زده، ادامه مي‌دهد:« مي‌دانيد خور چيست؟ آب دريا كه به خشكي راه پيدا كند.» قايق حركت مي‌كند با صداي قايق دسته‌هاي پرندگان به آسمان پر مي‌كشند، چرخي مي‌زنند و دوباره به زمين مي‌نشينند. رنگ به رنگ و گوناگون: فلامينگوهاي سرخ‌بال، پليكان‌هاي سفيدرنگ، حواصيل‌هاي خاكستري. يك پرستوي دريايي جلوتر از قايق حركت مي‌كند بعد كمي پشت قايق. شيرجه‌اي در آب مي‌زند و در افق ناپديد مي‌شود. خورهايي كه قايق‌ران مي‌گفت، شبيه كانال‌هايي هستند كه دو سوي آن را به جاي بتن، سيمان و ديوار، گل و دريا و درختان حرا گرفته باشد. ناگهان چند دلفين از آب سر بر مي‌كشند گويي به مسافران خوش‌آمد مي‌گويند. كمي پشاپيش قايق طنازي مي‌كنند و مي‌روند. نمي‌توان از اين همه زيبايي جدا شد. اما چاره‌اي نيست. مجال، بي‌رحمانه اندك است. روستاي لافت، مقصد بعدي است. روستايي با معماري خاص و چاه‌هاي پرشمار و قلعه نادري. بادگيرهاي اين روستا را مي‌توان نماد شكوه معماري بومي دانست كه هنوز چندان تخريب نشده‌اند و اصالت خود را حفظ كرده‌اند. در گوشه‌اي از اين روستا تعدادي چاه آب ديده مي‌شود، در كنار ديوار مخروبه‌اي كه به قلعه نادري شهرت يافته است. جوان راهنما مي‌گويد:« تعداد اين چاه‌ها 366 عدد بوده، مطابق تعداد روزهاي سال كبيسه. مردم در هر روز دهانه يكي از اين چاه‌ها را برمي‌داشتند و از آب آن استفاده مي‌كردند. بسياري اين چاه‌ها را طلا مي‌نامند در حالي كه تل- او است. يعني تلي كه زير آن آب وجود دارد.»

خورشيد به آهستگي در افق به سرخي مي‌نشيند. روز به پايان خود نزديك مي‌شود و زمان سفر نيز به آخر مي‌رسد. بازديد از بسياري نقاط ديگر به روزهاي بعد مي‌شود؛ جاذبه‌هايي كه جوان راهنما پيوسته از آنها مي‌گويد: غارهاي نمكي، سدهاي تاريخي، كارگاه‌هاي لنج‌سازي، درختان انجير معابد، تنگ عالي، بام قشم، قلعه پرتغالي‌ها و ...

 احساس دو گانه‌اي در دل شكل مي‌گيرد: حس شادماني توام با غرور از ديدن اين همه زيبايي و احساس حسرت از نديدن جاذبه‌هاي بسيار ديگر. مجال بي‌رحمانه اندك است، اما اگر زندگي شهرنشيني فرصت دهد بايد بار ديگر به قشم سفر كرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط سام خسروي‌فرد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی


با این وب نوشت ها قرار نیست اتفاق خاصی صورت بگیرد فقط قرار است بی پرده و بی پروا از کسانی نوشت که کمر به نابودی طبیعت و محیط زیست ایران بسته اند و با نام دفاع از آن دست از ترکتازی های خویش برنمي‌دارند. اگر این نوشته ها شما را ناراحت می‌کند پیشنهاد می کنم که نخوانید.


نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آرشیو موضوعی
نگاه
رویداد
دورنمایه
طبیعتگردی
حیات وحش
محیط زیست و هنر
کتاب
پیوندها
يونس شكرخواه
محمد قائد
داوود پنهاني
ندا دهقاني
مژگان جمشيدي
بهزاد افشاري
ناصر كرمي
محمد درويش
آرش شريفي
وحيد نوروزي
غزال مفاخري
مرضيه رسولي
طبيعت‌مرد
گرگ خاكستري و هواي باراني
در كوه
PLAN4theLAND
انجمن يوزپلنگ ايراني
زيست‌بان
سيد محمد مجابي
چشم‌انداز
زيتون
توكا نيستاني
محمدرضا شاهرخي‌نژاد
خاكبان
مخالف شکار و شکارچی
محسن تيزهوش
كويرهاي ايران
اشراق عزيز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان