![]() |
![]() |
|
| محیط زیست، طبیعت، حيات وحش...و ايران |
|
اين مطلب گزارشي است توصيفي از سفر به سرزمين بهرام گور... و البته كمي طولانيتر از باقي مطالب. بهار، سراسر مسیر را رنگ طراوت پاشیده است این شادی و تازگی در بیابان هم جلوهگری میکند. پیش از رسیدن به این بیابان اما درختان بلوط، چتر خود را بر کوههای پیوسته و پرفرازونشیب گستردهاند. برای رسیدن به این بیابان بیمانند میتوان از شیراز گدشت و مسیر شرق را پیش گرفت. دریاچهای شور، کوهها و گندمزارها را پشت سرگذاشت و به نیریز رسید. سیمای طیبعت در شرق و غرب فارس چنان متفاوت است که گویی از دو قاره گلچین شده است. پهنهای آبی رنگ در دور دست به چشم میخورد. دریاچه بختگان سمت چپ جاده دقایقی مسافران را مشایعت میکند و بعد پشت تپههای متوالی پنهان میشود. در ادامه مسیر درختان بادام دو سوی راه را تزئین کردهاند، در حاشیه میان جنگل فسا درختان وحشی با بادام اهلی پیوند خوردهاند تا محصول بیشتری تولید کنند. بهار اینجا سکان رها کرده و در هر گوشهای رد پایی از خود به جا گذاشته است. با این حال در ادامه مسیر درختان، رویه رفیقان نیمه راه را پی می گیرند و جای خود را به علفهای کوتاه قامتی میدهند که هنوز سبز و تردند. مسیر ادامه مییابد و به تدریج، بیابان نمایان میشود. قطرویه که 230 کیلومتر از شیراز فاصله دارد پس از نیریز نخستین سکونتگاه این مسیر است و در140کیلومتری سیرجان واقع شده است. پیش از پاسگاه نیروی انتظامی، بر تابلویی تصویری زیبا از جبیر، این آهوی مناطق خشک و بیآب دیده میشود و سوی دیگر آن تصویری از گور ایرانی خود نمایی ميكند. مسیری کوتاه و خاکی به ساختمانی ساده میرسد که پاسگاه محیطبانی قطرویه نام دارد، اینجا منطقه حفاظت شده بهرام گور است. سرزمینی افسانه ای و تاریخی. در قطرویه عمارتی مخروبه قرار دارد که اهالی عقیده دارند قصر بهرام گور است، پادشاهی که به شجاعت و تهور شهرت دارند و به سبب علاقه اش به شکار گور به این نام ملقب شده است. یک جفت پرنده سبز رنگ، در آسمان چرخ میزنند و حشرات بزرگی را در هوا به منقار میگیرند، چند لحظه ناپدید میشوند و دوباره در پی شکار میگردند. زنبورخورهای سبزرنگ در آشیانه کوچکی که در دیواره یک رودخانه فصلی ساخته اند، به جوجه های سیری ناپذیر خود رسیدگی میکنند. غروب از راه رسیده است. محیطبانی مهربان و صمیمی در را میگشاید و به استقبال مسافران میشتابد. حسن حسین نژاد سالیانی متمادی از این منطقه حفاظت کرده است و سالهای پایانی خدمت را در کسوت محیطبانی میگذراند:« پدرم کُرد بود و من بچه بودم که به اینجا آمدیم.» با این حال خود را بیشتر از اهالی فارس میداند و خاطراتی از شغل بسیار دشوار محیطبانی تعریف ميكند؛ از گرمای طاقت فرسای بیابان در تابستان و سرمای استخوان سوز آن در زمستان. باور کردنش دشوار است که این هوای دلنشین بهاری چنان که محیطبان پرتجربه سخن میگوید سخت و توان فرسا باشد اما اندکی دقت به پیرامون به گیاهان و زمین و خاک درستی گفتار او را تایید میکند. سیمای زمین در این منطقه حفاظت شده بیابانی است. در دور دست تک درختی دیده ميشود و در نزدیکی دامنههای آن بر تعداد آنها افزوده ميشود. با این حال آب در این منطقه کیمیاست. اندکی بعد، مسول منطقه سر ميرسد. او گشتی در بهرام گور زده و خستگی را با یک پیاله چای از تن به در میکند. محمدحسینی، خاطراتش تنها منحصر به محیطبانی و طبیعت این سرزمین نیست، او از ایام اسارتش و دشواریهای آن دوران نیز سخنانی شنیدنی دارد. مسئول منطقه نیز با علاقه از کارش سخن میگوید و از این که تخلف و شکار در این عرصه چندان زیاد نیست خوشحال است:«گاهی برای شکار میآیند اما همیشگی نیست و ماهم برای همین اینجا هستیم که جلوی این نوع تخلفها را بگیریم. اما فصل بهار وضعیت کمی فرق میکند. زمانی که برای شیره آنغوزه به منطقه هجوم میآورند و وقتی که مردم برای چیدن قارچ معروف استان فارس موسوم به دنبلان راهی این منطقه میشوند». آنغوزه گیاه عجیبی است، آن را شوکران شفابخش لقب دادهاند. شیره آن را به شیخنشینان خلیجفارس صادر میکنند. تجار هر کیلوی این شیره را 5 تا 10 هزار تومان میخرند و به ماورای بحار میفرستند. در ایران از شیره آنغوزه برای دفع انگل دستگاه گوارش استفاده میکنند و آن سوی آب کمتر کسی میداند که چه مصرفی دارد. قارچی که محمدحسینی به آن اشاره میکند تا نیمه اول فروردین با هر بار رعد و برق سر از زمین بیرون می آورد. این قارچ نیز صادر ميشود و طرفداران زیادی میان اعراب حاشیه خلیجفارس دارد، اواخر فروردین دیگر اثری از آن در بازارهای شیراز نیست و در زمان فراوانی کیلویی 12 هزار تومان به فروش میرسد.
سپیده که از راه میرسد هنگام گشتزنی در منطقهای است که بیش از 400 هزار هکتار مساحت دارد و به نظر میرسد برای آشنای هرچند مختصر با آن باید روزها و ماهها طی طریق کرد، بنابراین تنها میتوان بخش کوچکی از آن را در زمانی اندک از نظر گذراند. چشمههای پراکنده این منطقه در هر گوشه ای لکهای سبز پدید آورده است. کنار چشمه عین الجلال رد پای گورخرها بر روی زمین همچون یک شاهکاری هنری نقش بسته است. سهرههای صورتی، آب سرازیر شده از چشمه را رها نمیکنند و هدهدی مرتب از شاخه پسته وحشی برای رفع عطش بر زمین مینشیند. این تکاپو برای دوری از عطشان ماندن در بهاری چنین دلکش، از تابستانی سوزان حکایت میکند. بالای یک تپه رو به شمال دشت وسیع پدیدار میشود؛ کفه ریگ جمشید پذیرای گلههای گورخر است. این جانور که تنها در ایران زیست ميكند زمانی پراکندگی وسیعی داشت و تمام مناطق استپی و سوزان را در مینوردید اما اینک تنها در دو منطقه یافت ميشود، مجموعه حفاظت شده توران در سمنان و منطقه حفاظت شده بهرام گور در فارس. برخی افراد محلی عقیده دارند عصاره استخوان این جانور برای دردهای رماتیسمی مفید است اما هیچ کس این نگره سنتی را به شیوهای علمی اثبات یا رد نکرده است. صدای شیهه اسب مانندی شنیده ميشود، دو گور نر با هم درگیر میشوند، لگد به هم میزنند و یکدیگر را تعقیب میکنند. ناگهان یکی می ایستد و دیگری را گاز میگیرد. این جنگ و جدال دقایقی ادامه می یابد تا گور مغلوب گله را ترک کند. با این که از گله رانده میشود اما با حفظ فاصله سایرین را تعقیب میکند. گلهای با 33 راس گور به سمت کوههای شمالی حرکت ميكند، آرام و پیوسته. ناگهان باد از راه ميرسد، میانه بر هم زن و پر غوغا. بوی ناظران را با خود به گله میرساند، اعضای گله اندکی توقف ميكنند و با سرعتی مضاعف به راه خود ادامه میدهند. غروب بار دیگر از راه میرسد. محیطبان همراه، جوانی است که حسابداری را تا مقطع فوق دیپلمی خوانده است و سابقه اندکی در قامت یک محیطبان دارد. کنار چشمه عین الجلال، شب به روز میپیوندد و سحر با صدای پرندگان از راه ميرسد. در تپه ماهور های اطراف گله ای گور دیده ميشود. نزدیک شدن با دشواری توام است؛ گاهی سینه خیز و گاه خمیده. پس از فرازو فرودهای متمادی بالاخره گله گور از فاصله به نسبت نزدیکی مشاهده ميشود. پشت درختچه های قیچ تمام رفتارشان به وضوح دیده نمیشود با این حال می توان هر هفت راس گور را مشاهده کرد، چهار راس بر روی زمین خوابیدهاند و گاهی غلتی می زنند و گاهی پشت یکدیگر را به نوازشی با دندان نوازش می دهند. سه راس دیگر مشغول چرا هستند. نزدیکتر شدن برای دیدن واضح تر گورخرهای ایرانی که شاید کمتر از 500 راس در سراسر ایران پهناور باقی مانده باشد، وسوسهای است که نمیتوان مقابل آن مقاومت کرد. استتار پشت درختچهای دیگر تنها دقایقی دوام دارد. یک راس گور نر که به نظر رییس گله است، حضور انسان را درمييابد. گلهای که تصور میشد تنها هفت راس است با فرمان فرار رییس 11 راس میشوند، چهار گور دیگر در زوایای گوناگون همچون دیده بانان یک لشکر، مخفی شده بودند. مدتی بعد عزت قاسمی، رییس اداره محیط زیست نی ریز از راه فرا میرسد. به آبشخورها سری میزند و گشتی در منطقه. محیطبانان عقیده دارند از زمانی که او این مسولیت را به عهده گرفته وضعیت حیات وحش منطقه بهتر شده است. نگاهی به آمار این عقیده را اثبات ميكند. تعداد گور خرها از92 راس در سال 1379 به 220راس در سال 1385 افزایش داشته است و جمعیت سایر گونه های بزرگ جثه نیز همچون گور رو به رشد بوده است. او از دشواری های حفاظت طبیعت می گوید و این که با چند محیطبان نمی توان در این راه موفق بود مگر آن که مردم نیز همراهی کنند و طبیعت را از آن خود بدانند. گلهای وحشی، سراسر دشت را چون مخملی پوشاندهاند و پروانهها بر روی آنها آرام ندارند. در این بیابان که تنها چند روز دیگر تا خشکی محض فاصله دارد زنبق هایی بنقش خودنمایی ميكنند. آن سوتر گلهای جبیر به تاخت راهی تپه ماهورها میشوند و خود را از نظرها پنهان میکنند. مقصد، پاسگاه محیطبانی قطرویه است. میانه راه خرگوشی از لابهلای بوته ای خار بیرون میجهد. چنان به اطراف می دود که گویی هدفی جز جلب توجه مسافران ندارد. جاده خاکی عاقبت به پاسگاه محیطبانی متصل میشود و در نهایت به جاده آسفالت میپیوندد. ورود به این جاده، یعنی خداحافظی با سرزمین بهرام گور. عرصهای بی نظیر که یکی از حافظان نسل گور ایرانی، این جانور در آستانه انقراض است و شاید در سینه خود رازهایی نهانی از سرگذشت غریب بخشی از ایران داشته باشد. * بازديد در بهار 1383 انجام شد و گزارش آن نيز مدتي پيش در مجله سفر به چاپ رسيد. * بخشهايي از اين منطقه، پارك ملي ارتقا پيدا كرده است. اينجا را راببينيد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط سام خسرويفرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی |
| آرشیو موضوعی |
|
مالزي نگاه رویداد دورنمایه طبیعتگردی حیات وحش محیط زیست و هنر کتاب |
|
RSS
|