![]() |
![]() |
|
| محیط زیست، طبیعت، حيات وحش...و ايران |
|
اي كاش همه علاقمندان به طبيعت و فعالان محيطزيست نمايش «ملاقات با بانوي سالخورده» را ميديدند، چرا كه بيشباهت به روابط تشكلهاي زيستمحيطي و كارفرماهايشان نيست. براي آنان كه اين نمايش را نديدهاند يا نمايشنامه آن را نخواندهاند ابتدا خلاصهاي از اين نمايشنامه نوشته و سپس شباهت آن با مسائل مبتلا به امروز محيطزيست آورده شده است: «ملاقات با بانوي سالخورده» نمايشي تاثيرگذار است كه به چند موضوع مهم از جمله فقر و ثروت، عشق و نفرت، عدالت و ظلم، زندگي اغنيا و فقرا ميپردازد. بيشك، نمايشنامه قوي فردريش دورنمات، خالق و نويسنده چيره دست اثر، بزرگترين نقطه قوت نمايش است. ساكنان شهري كوچك مملو از آدمهاي فقير در انتظار زني هستند كه 30 سال پيش در كنار آنان زندگي ميكرد، زني متمول كه داراي ثروتي رويايي است. اين بانوي سالخورده (كلارا زاخاناسيان با بازي گوهر خيرانديش) كه اكثر اعضاي بدنش مصنوعي است، پس از ورود از مردم ميخواهد تا ظلمي كه 30 سال پيش به او شده را امروز با اجراي عدالت جبران كنند. در آن زمان، او از مرد مورد علاقهاش (آلفرد ايل، با بازي پيام دهكردي) باردار ميشود. مرد زير بار نميرود و عدالتخواهي كلاراي باردار و بيپول در دادگاه نيز به جايي نميرسد و به ناچار شهر را ترك ميكند. پس از مدتي در خانه فساد به سر ميبرد و ناگهان بخت به او رو ميكند و همسر پيرمردي ثروتمند ميشود. پس از مرگ شوهر، هشت بار ديگر نيز ازدواج ميكنند، ازدواجهايي كه بيشتر به انتقامجويي از مردان شبيه است.
عدالتخواهي كلارا از همشهريانش با پيشنهادي وسوسه برانگيز همراه است. پس از بيان ماجرايي كه بر او گذشته است مبلغ متنابهي پول به مردم و شهر كمك ميكند، مشروط بر آن كه داد خود را از ايل بستاند و اين دادخواهي تنها با مرگ ايل عملي خواهد شد. در ابتدا مردم شهر با خواسته كلارا مخالفت ميكنند، اما فشار فقر باعث ميشود به تدريج نظرشان تغيير كند. ايل ميبيند كه مردم هر روز بدهكارتر ميشوند، نو نوار ميشوند، خوشگذران ميشوند و كفشهاي زرد رنگ و نو به پا ميكنند. تغيير شرايط زندگي مردم با كمكهاي مادي كلارا به وقوع ميپيوندد. ايل اين تغييرات را ميبيند و مرتب به خانواده، دوستان و مردم هشدار ميدهد اين رويهاي كه در پيش گرفتهاند عاقبت باعث ميشود به خواسته كلارا تن بدهند. هراس به جان ايل ميافتد و هشدارهايش اثري ندارد. ترس او از مرگ، با پوست انداختن تدريجي از بين ميرود و خود را تسليم اجراي عدالت ميكند. در نهايت مردم در يك اقدام گروهي، تصميم ميگيرند كه عدالت را اجرا كنند و ايل را ميكشند. ***** اکثر تشكلهاي زيستمحيطي ما نيز چون مردم آن شهر كوچك، مدتي است كه كفشهايي زرد به پا كردهاند، كفشهاي زردي كه كارفرمايان به آنها دادهاند و اين كارفرمايان را (كه اكثراً نهادهاي دولتي هستند) ميتوان همان بانوي سالخورده دانست با اين تفاوت اساسي كه بانوي سالخورده به دنبال انتقام بود اما كارفرمايان ايراني نه تنها در پی انتقام نیستند که در اكثر موارد با حسن نيت در پي توسعه هستند؛ اين نوع از توسعه از منظر دوستداران محيطزيست به هيچرو پايدار نيست. به عبارت سادهتر، تشكلهاي غير دولتي زيستمحيطي تنها به اين دليل كه پروژههايي از دستگاههاي دولتي و به ويژه سازمان محيطزيست ميگيرند، با احتياط در مقابل فعاليتهاي مخرب قد علم ميكنند. آيا اين جا نيز همانند مردم آن شهر، فقر عامل اصليِ سكوت و عدم نشان دادن واكنش است؟ به نظر نميرسد پاسخ اين پرسش مثبت باشد. بنابراين لازم است جواب آن را در جاي ديگري جست و در اين راه لازم است از جامعهشناسان مدد گرفت. در اين ميان افرادي چون ايل فرياد برميآورند و هشدار ميدهند اما همانند او مرتكب گناهي نشدهاند، تنها گناهشان اين است كه چشمانشان به افق خيره شده و با تعمق و تفكري شگرف وقايع طبيعت را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهند. ادامه اين روند باعث ميشود كه اين افراد نيز چون ايل پوست بياندازند و به دست خيل عظيم كساني كه كفش زرد به پا دارند، به حاشيه سكوت، خاموشي و فراموشي رانده شوند؛ رانده شدني كه از جنس مرگ است. اما سكوت يا مرگ اين افراد پايان اين داستان حقيقي نيست. در واقع با مرگِ طبيعت است كه پرده قرمز اين نمايش حقيقي ميافتد، و تمام. اي كاش همه علاقمندان به طبيعت و فعالان محيطزيست نمايش «ملاقات با بانوي سالخورده» را ميديدند و معناي حق و باطل، ظلم و عدالت، فقر و ثروت، و عشق و نفرت را از زاويهاي ديگر مشاهده ميكردند. شايد آن گروه از تشكلها و صاحبنظران محيطزيست، كفشهاي زردشان را از پا در ميآوردند و براي حفظ طبيعت تكرار ناشدني اين سرزمين، با پاهاي برهنه اما استوار گام برميداشتند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط سام خسرويفرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی با این وب نوشت ها قرار نیست اتفاق خاصی صورت بگیرد فقط قرار است بی پرده و بی پروا از کسانی نوشت که کمر به نابودی طبیعت و محیط زیست ایران بسته اند و با نام دفاع از آن دست از ترکتازی های خویش برنميدارند. اگر این نوشته ها شما را ناراحت میکند پیشنهاد می کنم که نخوانید. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نگاه رویداد دورنمایه طبیعتگردی حیات وحش محیط زیست و هنر کتاب |
|
RSS
|