![]() |
![]() |
|
| محیط زیست، طبیعت، حيات وحش...و ايران |
|
در وبلاگ زيتون مطلبي خواندم درباره آموزش كه با نقل قولي از منتسكيو شروع ميشد. پس از آن، نويسنده داستاني روايت كرده است: در نمايشگاه بينالمللي محيطزيست تعدادي كودك ميبيند و نويسنده وبلاگ زيتون سر گفتوگوي را با مربي مهدکودک باز ميكند كه اين بچهها را به نمايشگاه آورده تا اطلاعات زيستمحيطي به آنها داده شود، چند لحظهاي بعد يكي از كودكان از مربي خود سوال ميپرسد كه با پوست موزي در دستش است چه كند. مربي هم آن را از بچه گرفته و بر روي زمين مياندازد. نويسنده وبلاگ زيتون اين وضعيت را تاب نياورده و پوست موز را برداشته و با لحني اعتراض آميز به گفتوگو پايان داده است. بعد از خواندن اين سطور براي نويسنده چند خطي نوشتم، از اين كه آموزش لازم است اما كافي نيست و اين كه بايد اخلاق زيستمحيطي در نهاد افراد نهادينه شود. او نيز در پاسخ برايم نوشته است: «خوشحالم از اینکه در مورد وجوب ایجاد احساس و اخلاق زیست محیطی نهادینه در وجود افراد جامعه هم نظریم ... آیا برای نهادینهسازی یک فرهنگ شما راهی کارآمدتر از آموزش سراغ دارید ؟؟؟ باید اعتراف کنم من نمی دانم این کار دقیقا" تا چه حد عملی ست یا دست کم چقدر زمان برای عملی شدن طلب میکند اما ترجـــیح می دهم امیدوار باشم ... این تنها کاریست که بعد از اندک تلاشم می توان بکنم ... متاسفانه در هر روزگاری افراد سودجو یافت می شوند ... آن هم نه اندک و انگشت شمار بلکه به وفور ... بنا نداشتم به نظرات ديگران در اين وبلاگ پاسخي دهم اما موضوع بسيار جدي است و ميتوان مثل بسياري از قوانين رايج، تبصرهاي براي آن در نظر گرفت، به ويژه آن كه سوژه، آموزش محيطزيست است. پس اين موارد به نظرم آمد: 1- آموزش بسيار سودمند است و همان گونه كه نوشتم بسيار لازم اما كافي نيست. بسياري از ما شايد دوران مدرسه را بهترين دوران ميناميم و خاطرات آن را با احساسي از سر حسرت تعريف مي كنيم. اما كمتر ميشود از درسها به ويژه درسهايي كه به آنها علاقهاي نداشتهايم يادي كنيم، از معلمانشان چرا. به بيان ديگر در دوران مدرسه با آن فضاي بيروح، صندليهاي نامناسب و سخت ناراحت، ملاباجيها و ملاباشيها تغيير نام يافته به معلم امروزين (بگذريم از عدهاي معلم دلسوز كه انگيزه و علاقه در دانشآموزان ايجاد ميكردند و هنوز نيز عدهاي بر اين سبيل قدم برمي دارند)، سختگيريهاي قرون وسطايي مكتبخانهها در مدارس نه چندان مدرن همچنان رواج داشت (و دارد). در اين شرايط حفظ كردن – به قولي از بر كردن- مطالب محيطزيست از روي ناچاري و براي كسب نمره قبولي چگونه ميتواند شوقانگيز باشد؟ و يا احساس تعلق خاطري را در آينده نسبت به محيطزيست پديد آورد؟ 2- افلاطون هم به آموزش عقيده داشت و معتقد بود مهمترين راهِ دستيابي به جامعهي كامل است. او راهنماييها و دستورهاي دقيقي داده است براي انتخاب حكام و براي اطمينان از اين كه اين افراد پس از دستيابي به قدرت از فرصت پيش آمده به نفع خود سوء استفاده نكنند. بر اساس نظر او تمام كودكان بايد تحت آموزش قرار گيرند تا سن 18 سالگي و متولي اين آموزش نيز حكومت/دولت فرض شده است، به علاوه لازم است در هر فن و رشته افراد تحت تعليم مرتب مورد آزمايشهاي بدني، هوشي و عقلي قرار گيرند (از همينجا ميتوان نقد را شروع كرد، حكومتي كه خود به آموزش نياز دارد چگونه ميتواند عناوين و مطالبِ درخوري براي آموزشِ كودكان فراهم كند؟). همچنان به نظر ميرسد بزرگسالان در ايران به آموزشهاي زيستمحيطي نياز دارند، آموزشهايي كه با علاقمندي توام باشد و احساس تعلق خاطر به آب، خاك، هوا، زيستن و زندگي را ايجاد كند. 3- آموزش در تمام سنين لازم است. نميتوان منتظر شد كودكان امروز، در فردايي نه چندان دور به مقام و منصبي برسند و محيطزيست را حفاظت كنند. به نظر، نسل ما و پيش از ما بيشتر به آموزش احتياج دارند تا محيطزيست را دريابند؛ نسلي كه قصههاي حسينِ كردِ شبستري و امير ارسلان نامدار را زير كرسي از زبان مادر بزرگشان ميشنيدند. حال آن كه با وجود انبوه رسانهها، نسل امروز به آگاهيهاي وسيعي دست يافته كه قابل تصور و قابل قياس با نسل پيش نيست. آموزشهاي زيستمحيطي حتي در تبليغات كالاهاي گوناگون نيز راه يافتهاست و نسل نوجو و پوياي امروز از آن طرفي برميبندد و نسل پيشين بعيد است چنين محصولي را در چنته خود قرار دهد. بنابراين به نظر ميرسد اگر نويسنده وبلاگ زيتون، به جاي تَغَيـّر، مربي مهدكودك را آموزش ميداد و با رفتاري سنجيده او را خجالت زده ميكرد شايد به آنچه در پاسخ ابراز كرده و اعتقادش به آموزش محيطزيست را ميتوانست به صورتي عملي به مورد اجرا گذارد. اما او با ترك مصاحبه و گفتوگو فرصت آموزش مربي را از دست ميدهد. بايد اعتراف كرد كه تاب آوردن در اين كارزار، بس دشوار است. اينجاست كه شكيبايي در آموزش به ميان ميآيد. همان گونه كه پيش از اين نيز اشاره شد، آموزش لازم است اما كافي نيست. بايد روشهايي را نيز در كنار آن به كار بست. سربازان و لشكر محيطزيست نيز بايد وارد عمل شود. به عبارت ديگر بايد براي شرايط امروز نيز چارهاي انديشيد، آموزش دير به ثمر مينشيند و تا آن زمان نه طبيعتي باقي مانده و نه محيطزيستي. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط سام خسرويفرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی با این وب نوشت ها قرار نیست اتفاق خاصی صورت بگیرد فقط قرار است بی پرده و بی پروا از کسانی نوشت که کمر به نابودی طبیعت و محیط زیست ایران بسته اند و با نام دفاع از آن دست از ترکتازی های خویش برنميدارند. اگر این نوشته ها شما را ناراحت میکند پیشنهاد می کنم که نخوانید. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نگاه رویداد دورنمایه طبیعتگردی حیات وحش محیط زیست و هنر کتاب |
|
RSS
|